السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )

222

تفسير الميزان ( فارسي )

اينكه من جوانى كم سن هستم و ممكن است از من تقاضاى قضاوت و داورى كنند و من نمىدانم چگونه جواب دهم ؟ حضرت فرمود : هيچ چاره اى نيست مگر اينكه يا تو آن را ببرى و يا خود من . عرض كردم : اگر چاره اى نيست من مىبرم . فرمود : به راه بيفت كه خداوند زبانت را محكم و دلت را هدايت مىنمايد . آن گاه فرمود : برو و آيات را بر مردم بخوان « 1 » . چيزى كه در اين روايت باعث سوء ظن آدمى نسبت به آن است اين است كه در آن لفظ « يمن » آمده با اينكه از واضحات الفاظ خود آيه است كه بايد آن را در روز حج اكبر در مكه بر مردم مكه بخوانند ، مكه كجا ، يمن و اهل آن كجا ؟ و گويا عبارت روايت « بسوى مكه » بوده و براى اينكه مشتمل بر داستان قضاوت بوده خواسته‌اند آن را تصحيح كنند « بسوى مكه » را برداشته و بجايش « بسوى يمن » گذاشته‌اند . و در الدر المنثور است كه احمد و نسايى و ابن منذر و ابن مردويه از ابى هريره روايت كرده‌اند كه گفت : من با على ( رضى اللَّه عنه ) بودم آن موقعى كه رسول خدا ( ص ) روانه اش كرد ، رسول خدا ( ص ) او را با چهار پيغام فرستاد : اول اينكه ديگر هيچ برهنه اى حق ندارد طواف كند ، دوم اينكه بجز امسال ، ديگر هيچگاه مسلمانان و مشركين يك جا جمع نخواهند شد ، سوم اينكه هر كس ميان او و رسول خدا ( ص ) عهدى هست عهدش تا سرآمد مدتش معتبر است ، چهارم اينكه خدا و رسولش از مشركين بيزارند « 2 » . مؤلف : اين معنا به چند طريق و با عبارات مختلفى از ابى هريره نقل شده - بطورى كه خواهد آمد - و متن آن خالى از اشكال نيست ، و از همه آنها آن طريقى كه متنش متينتر است همين طريق است . و نيز در آن كتاب آمده كه احمد و نسايى و ابن منذر و ابن مردويه از ابى هريره روايت كرده‌اند كه گفته است : من در آن موقعى كه رسول خدا ( ص ) على را بسوى اهل مكه روانه كرد تا آيات برائت را بر آنان بخواند با او بودم ، و دو تايى با هم جار مىزديم به اينكه كسى داخل بهشت نمىشود مگر مؤمن ، و كسى حق ندارد برهنه در اطراف خانه طواف كند ، و هر كس كه ميان او و رسول خدا ( ص ) عهدى است اعتبار عهدش و مدت آن چهار ماه است ، و بعد از گذشتن چهار ماه خدا و رسولش از همه مشركين بيزار است ، و بجز امسال

--> ( 1 ) الدر المنثور ج 3 ص 210 ( 2 ) الدر المنثور ج 3 ص 209